تبلیغات
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم !! - هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم !!
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم !!
.. نویسنده :
سلام
اینجا تعطیل شد دیگه ...
یاهو آیدیمو هم بستم
خداحافظ
زندگی جدید نویسنده :

سلام

من از فردا میرم آمل !! بالا خره شروع شد ..

زندگی تنهایی !! فعلا نتونستم یه دوست که هم خونه بشیم پیدا کنم

تازه مامانم جهیزیه هم آماده کرده واسم  کلی لوازم زندگی  آموزش آشپزی هم میده بهم که اونجا همش ساندویچ و غذای بیرون نخورم ولی من یواشکی می خورم  

خونه پیدا کردن هم کلی طول کشید و کلی سر و کله زدم با مردم بسیار دلنشین و خوب آمل

ولی بالاخره همونی که می خواستم رو پیدا کردم

اما فکر نکنم بتونم دوری از تهران رو حتی واسه 3 یا 4 روز در هفته تحمل کنم و به زودی بی خیال درس میشم میام تهران

ولی داشتن کلی هم کلاسی خوب بهم روحیه میده که بمونم اونجا  غربت رو تحمل کنم  

تازه کلی هم لوازم تحریر و کیف و ... خریدم و ذوق و شوق دارم  و همش با لوازم مدرسه نازنین (بچه خواهرم )مقایسشون میکنم

 یه موضوع مهم دیگه هم هستش که نمیگم

یا علی !!

 

 

پاییز نویسنده :

سلام !!

مخصوصا به دایی خودم  که اومدی اینجا و حسابی صفا  اوردی

دایی راجع به پاییز نوشتی . فصلی که من خیلی دوسش دارم . البته نه به اندازه زمستون

به نظر من پاییز اصلا دلگیر نیست !!  خیلی هم خوب و دوست داشتنیه

من کلا سرما رو دوست دارم و هوای خوب و سرد پاییز و زمستون رو به گرما ترجیح میدم

امسال هم که پاییز مصادف شده با کلی اتفاق مهم واسم

هر چند هم سخت به نظر میرسن ولی دوسشون دارم

امیدوارم 6 ماه دوم سال برای همه دوستام و خودم یه نیمسال خوب باشه  

مخصوصا واس دایی خودم که غم نداشته باشه و دلش نخواد برگرده 3 سال پیش

به نظر من آدم باید همیشه تو زندگیش تحول ایجاد کنه و از اتفاق هایی که خواسته یا نا خواسته  مسیر زندگیشو تغییر میدن استقبال کنه و با قدرت و فکر جلو بره

آرزوی آرزوهای قشنگ همه عزیزام رو دارم 

یا علی !!

حال و هوای پاییز نویسنده : niece girl

این هوای رو به سردی و بعد از ظهرای ساكت ِ كوتاه و تنهایی و آهنگ شور عاشقانه افتخاری یه عالمه دلتنگی رو میریزه سرت !  جوری كه نمی دونی به كدوم فكر كنی !   

فقط دلم می خواد برگردم سه سال پیش! سالی كه با همه ی بدی هاش هنوز برام پر از احساسای نابه! 

حتی ثانیه ای توی تمام اون سالها فكر نمی كردم تااین حد تنها شم ...  وفای دنیا و عشق دیرینم و اعضای خانواده ام و هزارتا از دوستا و آشناها كمتر از این حرفا بود كه تو مخیله ی كودكی هام بگنجه!

زمان می گذره ولی من هنوز چشم براهم! چشم براهه هزارتا آرزو! هزارتا ،دوست دارم! هزارتا سلام! هزارتا و هزارتا چیزایی كه تو حتی از صبح تا آخر شب بهشون فكر نمی كنی!

من كماكان منتظرم ...

برای تمام آنهایی كه دوستششون دارم و بی وفاترینهای دنیان!  :

  با یادت سرمستم ، ای نگار آسمانی      یادم کن تا هستم ، ای امید زندگانی
                     تا به هر ترانه      می‌کشد زبانه      شور عاشقانة من 
                               حال دل می‌گویم      با زبان بی‌زبانی
                                              ....................
                           هرلبخندت         با من گوید        دل مده به دست غم دراین عالم
                   بنشین با عشق         تا گل رویـد        زین شب خزانی
                                              ....................
                               تـا که از نگاه تـو ، نـور شادی می‌بـارد .....
                               دل ز مهربانیت ، شور و شادی‌ها دارد .....
       با تو خزان من بهاران      با تو شوم ستاره باران از      نور افشانی
چه بخواهی ، چه نخواهی       دل عاشق ، ره تـو پوید       به هر نشانی
                                              ....................
      دل و جان سرمست از شوق نگاه تو     همه جا حیرانم دیده به‌راه تو
          که بدین روح‌افزایی           زیبایی ، رویایی            چون بهشت جاودانی
                                              ....................
                          چه شود گر ، بازآیی ، چون نفس ، باد سحر
                         می‌رسدم ، جان دگر ، دیده کشد ، سوی توپر
                                  همسفرم ، شو ، که می‌توانی
   پر و بالم را ، با دیدارت ، کی بگشایی      تب و تابم را ، با لبخندت ، کی بنشانی
     بایادت سرمستم ، ای نگار آسمانی      یادم‌کن تا هستم ، ای امید زندگانی

پ.ن 1 : دایی مثلاً خواستم جو اینجا رو از غمناكی در بیارم!  اما ... 

پ.ن2  :  دایی این شعر مشیری كه افتخاری خونده از همون شعراییه كه حسشو فهمیدم !

من اومدم .. خوش اومدم ... نویسنده : niece girl

اِهم اِهم ...  سلام   

از بس كه اینجا سیاه و تاریكه دلم گرفت دایی!   با نوشته ها و حضورم  اومدم اینجا رو نورانی كنم     بشم چراغ زیر شیروانی (Uncle shelbi اصلنی فك نكنید مغرورما ا ا  ، یا پررو  و  اینا ا ا ، اما یه نموره همچین بگی نگی اعتماد به نفس كاذبم بالا است!  چه كنیم دیگه  می گن حلال زاده به داییش (سعید) می ره    

خلاصه از امروز كلاكت نوشتن من هم اینجا خورد!  

در پایان لازم به ذكر است از دایی ارجمند خویش كه به من این فرصت زیبا را دادند كمال تشكر را بنمایم !    (پاچه خواری در حد تیم ملی !  )

 

 

 

ذهن من نویسنده :
سلام
امشب هم از اون شباس واسم . صدای ساز سید خلیل ... اون حالت های .....
عجب سالی شده امسال برام !! چه اتفاقایی که نیفتاد .. چی می شد اگه آدم می تونست برگرده عقب و یه سری اشتباهات رو تکرار نکنه ؟! چی می شد ؟!! ....
انقدر از عمل جراحی بدم می یومد که حد نداشت ... ولی مجبور شدم بالاخره و رفتم زیر تیغ .. چه قدر سخت و بد بود ..
بازم به چند تا دوست اطمینان کردم و باهاشون اوج گرفتم و از اون بالا پرتم کردن پایین .. به شدت ضربه خوردم !!
کلاس آواز و سلفژ رفتم با کلی امید و آرزو !!  ولی وسط راه مجبور شدم نیمه کاره بی خیالش بشم ....
و خیلی اشتباهات ریز و درشت دیگه و کلی اتفاق بد و تلخ ..
اصلا جایی که الان هستم رو دوست ندارم !! اصلا .. 
ولی خوب چت رو کم کردم و کلی کارای خوب کردم
دانشگاه هم قبول شدم راستی
رشته مورد علاقم هست و امیدوارم بتونم موفق باشم
با اینکه دانشگاه آزاد هستش و خیلی خوب نیست ولی می تونه شروع خیلی خوبی باشه واسم و خودمو بکشم بالا ... امیدوارم همینطور هم بشه !!
برای من که چند ساله از درس دور بودم خوبه ولی ... همین هم راضیم می کنه
امیدوارم از اینجا به بعد طوری پیش بره که بعدا مثل الان از گذشته خودم نا راضی نباشم ..
احتیاج به آرامش دارم .... آرامش
چه قدر نوشتن حرف هایی که تو ذهنمه آرومم میکنه ..
چه قدر اینجا رو دوست دارم ...
به اندازه دوستای خوبی که دارم و حفظشون کردم ...
و به اندازه خاطراتی که دارم ... با دوستایی که شاید دیگه نیستن و دعای خیر من همیشه پشت سرشونه
من از آن که گردم ز مستی هلاک       به آیین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید                   پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید                      به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب                  میارید در ماتمم جز رباب
مبادا عزیزان که در مرگ من                  بنالد جز مطرب و چنگ زن ....
من میرم با صدای سید خلیل بخوابم ...
یا علی !!



عمو مشکی نویسنده :

نمی دونم

واقعا نمی دونم چطوری باید بگم

عمو مشکی  .   پرویز مشکاتیان  هم رفت !!

جامعه هنر تسلیت ....

یاد روزایی می افتم که با عمو مشکی گذشت .. چه خاطره هایی که دارم ازش . دیگه خود عمو مشکی هم خاطره شد ...

یک روز من هم خاطره می شوم ..

 

حمید مصدق و فروغ فرخ زاد نویسنده :
حمید مصدق خرداد 1343"  سرود :

*تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت

و " جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق" :

من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...
گور نویسنده :
گویید بر گورم بنویسند:

زندگی را دوست داشت

ولی آن را نشناخت

مهربان بود

ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت

ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود

ولی كسی بدان راه نیافت

در زندگی احساس تنهایی می نمود

ولی هرگز دل به كسی نداد

و خلاصه بنویسید:

زنده بودن رابرای زندگی دوست داشت نه زندگی را برای زنده بودن

آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
نویسندگان